حبيب الله الهاشمي الخوئي

184

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

رساننده بود ، وبلعيدم آب دهان خود را بالاى غم وغصه كه گلوگير بود ، وصبر كردم از نگاه داشتن غيظ خود بر چيزى كه تلختر بود از طعم درخت علقم ودردناكتر بود مر قلب را از بريدن كارد بزرگ بر آن . گفته است سيد رضى رحمة اللَّه عليه كه گذشت اين كلام در اثناى خطبهء كه سابقا گذشته بود ليكن من مكرر نمودم ذكر آن را در اينجا بجهت اختلاف دو روايت . واز جملهء اين كلام است در بيان سير كنندگان بسوى شهر بصره از براي جنگ با آن حضرت كه طلحه وزبير وعايشة ومتابعان ايشان بودند مىفرمايد : پس آمدند ايشان بر حاكمان من كه در بصره بود وبر خزينه داران بيت المال مسلمانان كه در دست تصرف من بود وبر أهل شهري كه همه ايشان در طاعت وبر بيعت من بودند ، پس مختلف ساختند كلمهء ايشان را ، وفاسد نمودند جمعيت آنها را ، وبرجستند بر شيعيان من ، پس كشتند طايفهء از ايشان را از راه مكر وحيله ، وطايفهء ديگر از ايشان سخت گرفتند شمشيران خودشان را ، پس محاربه كردند با آنها تا اين كه ملاقاة نمودند پروردگار را وبدرجهء شهادت رسيدند در حالتي كه صادق الاعتقاد بودند . ومن كلام له عليه السّلام وهو الماتان والسابع عشر من المختار في باب الخطب لمّا مرّ بطلحة وعبد الرّحمن بن عتاب بن أسيد وهما قتيلان يوم الجمل : لقد أصبح أبو محمّد بهذا المكان غريبا ، أما واللَّه لقد كنت أكره أن تكون قريش قتلى تحت بطون الكواكب ، أدركت وتري من بني عبد مناف ، وأفلتتني أعيان بني جمح ، لقد أتلعوا أعناقهم إلى